محبین حضرت زهرا چاهکوتاه

۲۹ آذر ۰۰ ، ۱۳:۴۴

شهید اسکندر پولادی

 

 

شهید اسکندر پولادی

 

 

نام پدر: حسین

 

تاریخ تولد: 22 اردبیهشت 1341

 

محل تولد: چاهکوتاه . استان بوشهر

 

میزان تحصیل: متوسطه

 

عضویت: بسیجی

 

تاریخ شهادت1364

 

محل شهادت: طلائیه

 

عملیات شهادت: خیبر

 

نوع شهادت: مفقول اثر

 

 

 

زندگینامه شهید اسکندر پولادی

 

بسمه تعالی

 

اسکندر پولادی در تاریخ ۱۳۴۱ در روستای چاه کوتاه از توابع شهرستان بوشهر در خانواده ای مذهبی ومستضعف چشم به جهان گشود و سپس از سپری دوران طفولیت و کودکی جهت تحصیل به مدارس ابتدایی و راهنمایی راه یافت پس از گذراندن این دوران با موفقیت در مدارس چاهکوتاه به دوران متوسطه راه یافت . ایشان از همان اوان کودکی شور وشوق مذهبی در او نمایان بود ایشان علی رغم فعالیت و پایگاه مقاومت محل در کلیه مراسمهای مذهبی چه در محل و چه در روستاهای اطراف شرکت می نمود جهت ادامه تحصیل دوران متوسطه به شهرستان برازجان مراجعه که چندماهی از تحصیل ایشان گذشته بود که بعلت عشق به جبهه مخفیانه وبدون اطلاع خانواده از طریق بسیج مرکزی بوشهر عازم جبهه شد وسه ماه در جبهه بود وسپس به منزل مراجعه نمود یکی دو ماه استراحت نمود و در این مدت هیچ وقت در منزل نبود و تماماٌ فعالیتهای مذهبی داشت تا اینکه در تاریخ دیماه سال ۶۴ در عملیات خیبر در محور طلایه مفقود گردید./

یادش گرامی و روانش شاد باد.

 

من الله التوفیق

 

 

 

 

 

مادر شهیدان در گفت و گو با سپاس:

 

قصه پرواز دروازه بان تیم منتخب بوشهر از زبان مادر/ گفتن مشکلات به مسئولین چه فایده ای دارد

قصه پرواز دروازه بان تیم منتخب بوشهر از زبان مادر/ گفتن مشکلات به مسئولین چه فایده ای دارد

مادر شهیدان پولادی گفت: چندین سال اجاره نشین بودم و نزدیک به هشت مکان از محلات بوشهر گرفته تا روستاهای اطراف و پارکینگ ساختمان یک خیر را عوض کردم، در همین خصوص درخواست هایی از بنیاد شهید داشتم که خانه ای را جهت سکونت به من بدهند و بعد از من هم آن خانه را وقف کنند، اما این درخواست هم چاره ای نداشت.

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از \"سپاس\"، در دوران دفاع مقدس مردم استان بوشهر مانند دیگر ملت قهرمان ایران در همان ابتدای جنگ بند پوتین خود را محکم بستند و چفیبه بسیجی را به گردن انداخته و به سمت جبهه ها به راه افتادند و در مسیر به تعداد آنها اضافه می شد و همه برای رفتن به جبهه لحظه شماری می کردند.

در آن ایام پیر و جوان و زن و مرد بسیج شدند و در راستای کمک به رزمندگان و دفاع از میهن اسلامی به شیوه های گوناگون به کمک رسانی مشغول بودند.

بسیاری از این مردم در عملیات های بزرگ شرکت می کردند و بسیاری نیز در همان زادگاه خود کارهای پشتیبانی و جمع آوری آذوقه را بر عهده داشتند که همه آنها در جایگاه خود از اهمیت ویژه ای برخوردار است.

در این دوران استان بوشهر شهدای بسیاری زیادی را تقدیم به کشور کرد که پایگاه خبری تحلیلی سپاس بر اساس وظیفه ذاتی خود گفت و گویی با مادر شهید علی فولادی و مفقود الاثرز اسکندر پولادی از روستای چاهکوتاه ترتیب داده است که خواندن آن خالی از لطف نیست.

خانواده فولادی دارای چهار فرزند پسر به نام های علی، عبدالحمید، اسکندر و عبدالرسول و سه فرزند دختر بود.

 

علی دوازه بان تیم منتخب بوشهر بود

 

مادر شهید علی پولادی از رفتن علی به جبهه اینگونه می گوید: علی پسر ارشد خانواده بود، سال  1360 با وجود اینکه تازه 18 سالش تمام شده بود تصمیم رفتن به جبهه گرفت و با وجود اینکه پدرش مریض بود  احساس تکلیف کرد و دفترچه اعزام به خدمت را تکمیل و ارسال کرد.

بعد از گذراندن دوره آموزش خدمت سربازی به روستا آمد و به دلیل اینکه دروازه بان تیم منتخب بوشهر بود همه استان او را می شناختند و با نام او آشنا بودند همه به دیدن او آمدند و دیدار هایی با ورزشکاران داشت و ار جبهه به آنها می گفت و لذت می برد.

 

علی بعد از اتمام 3ماه از خدمت سربازی به منطقه عملیاتی اندیمشک اعزام شد و به دلیل اینکه دسترسی به تلفن و دیگر وسایل ارتباطی بسیار محدود بود، با تلگراف در حد چند کلمه نوشت: "پدرجان من به اندیمشک اعزام شدم و وقت ندارم نامه بنویسم، 250 متر با دشمن فاصله دارم".

همان لحظه همه اهل منزل درحال شام خوردن بودیم که این تلگراف ارسال شد و همه چون پسر بزرگ خانواده بود علاقه شدیدی به او داشتند و با شنیدن این بیان غمگین و هرکدام در گوشه ای از خانه یادآور خاطرات او شدند.

با ارتباطاتی که از طریق تلگراف داشتیم علی گفت عملیات فتح المبین در روزهای آینده آغاز خواهد شد و من هم در این عملیات شرکت می کنم؛ اهل منزل رادیو را مستقیم نگه داشته بودند و فقط گوش می کردند که عملیات کی آغاز و کی تمام می شود، در این مدت هرکسی برای دیدن می آمد توجه خواصی به او نداشتیم و فقط رادیو را گوش می دادیم و ذکر می گفتیم.

بعد از تمام شدن عملیات فتح المبین به سمت اندیمشک حرکت کردیم و تلاش هایی برای دیدن علی انجام دادیم که به دلیل اینکه تازه عملیات تمام شده بود همه نیروها متفرق بودند، یکی از نیروهای پادگان اندیمشک گفت مادر شما بروید بوشهر و من علی پولادی را پیدا می کنم و یک هفته دیگر خبرش را برایتان می آورم، ما برگشتیم و منتظر ماندیم تا علی برگردد.

 

بعداز گذشت یک هفته چشم انتظاری خبر شهادتش را آوردند و با تشریفات کامل مراسم خاک سپاری انجام شد.

علی در هنگام تظاهرات در جمع مردم نبود، اما انسان خاموش، آرام و سربزیری بود و با روحیه خوب در جمع مردم قرار می گرفت و به افراد مسن احترام ویژه ای می گذاشت.

 

حکایت شنیدنی از فرزند سوم خانواده پولادی

 

مادر شهید علی پولادی حکایت های شنیدنی در خصوص رفتن فرند سوم خانواده گفت: اسکندر فرزند سوم خانواده بود که 4تیرماه 62 در  سن 14 سالگی تصمیم به رفتن جبهه گرفت .

اسکندر چهل روز بعد از شهادت علی تصمیم جدی برای ادامه راه برادرش گرفت و برای رفتن به جبهه نام نویسی کرد، اما به دلیل اینکه سن  او کم بود در وسط راه اسکندر را پیاده کردند، وقتی به خانه آمد بسیار ناراحت و افسرده بود و تا مدتی با کسی حرف نمی زد و فقط می رفت مسجد و بسیج و در نماز شب برای رفتن به جبهه دعا می کرد.

 

بالاخره  چهار ماه بعد با دست کاری در شناسنامه خود گفت که می خواهم همراه دوستانم به کازرون بروم و آنها را بدرقه کنم.

مادر لحظه آخر دیدن اسکندر را اینگونه بیان می کند: به اسکندر گفتم اگر  دوست داری به جبهه بروی برو، چرا بهونه میاری، رفتن اسکندر همانا و برگشتنش هم همانا...

بعداز چند مدت خبر مفقود شدنش را آوردند و همچنان در انتظار بازگشت او هستم.

زمانی که علی به جبهه اعزام شد گفتم که خبر شهادتش را می آورند و زمانی که اسکندر اعزام شد گفت مادر می خواهم برات پرپر شوم که اون هم شد.

 

وی با بیان اینکه از جامعه کنونی درخواست دارم، اظهار کرد: برای نگه داشتن وطن و اسلام خون شهیدان زیادی ریخته شد که مردم باید خون شهیدان را حفظ کنند و همیشه پشت امام امت و اعتقاد به خدا داشته باشند.

 

علی و اسکندر این قدر خوب بودند که خدا آنها را برد پیش خودش

 

مادر مفقودالاثر پولادی افزود: بسیاری از جوانان با توجه به اینکه ظاهری خوبی ندارند اما باطن صاف و بدون هیچ عیبی دارند، اما برخی از جوانان نیت درستی ندارند و با پوشش های نامناسب در جامعه ظاهر می شوند که از خداوند می خواهم آنها را هدایت کند.

مادر این دو شهید پولای با اشاره به خاطرات مشترک علی و اسکندر افزود: علی و اسکندر و دو برادر دیگرشان در شهر برازجان مشغول به تحصیل بودند و خانه ای را اجاره کرده بودند و با هم زندگی صمیمانه ای داشتند و آخر هفته برای دیدن به روستا می آمدند.

وی ادامه داد: وقتی در منزل بودن احترام همدیگر را می گذاشتند و حرف شنوی عجیبی از یکدیگر داشتند و همیشه با رادیو اخبار روز ایران و جهان را دنبال می کردند و این قدر خوب بودند که خداوند آنها را گلچین کرد و به برد پیش خودش.

 

این مادر شهید در پاسخ به اینکه چه در خواستی از مسئولین دارید، گفت: گفتن آنها چه فایده ای دارد، مسئولین آن طوری که باید به خانواده شهداء توجه کنند توجه ندارند و حدود 2سال است که هیچ کدام از مسئولین به ما سرکشی نداشته اند.

وی با اشاره به مشکلاتش در زندگی خاطر نشان کرد: چندین سال اجاره نشین بودم و نزدیک به هشت مکان از محلات بوشهر گرفته تا روستاهای اطراف و پارکینگ ساختمان یک خیر را عوض کردم، در همین خصوص درخواست هایی از بنیاد شهید داشتم که خانه ای را جهت سکونت به من بدهند و بعد از من هم آن خانه را وقف کنند، اما این درخواست هم چاره ای نداشت.

 

 

 

 

تصاویر از شهید

 

 

 

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی